آوینا عشق مامان و بابا

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

اولین مسافرت با عشق و امییییید

خوشگل مامان عیدت مبارککککککک.ایشالا امسال واسمون عااااالی باشه عشقم .

ببین چه همه سبزهههههه داریم امسال .... ولی قراره بریم مسافرتتتتت با مامانی اینا و خاله جون اینا خندونک

قرارمون این بود که قبل از تحویل سال حرکت کنیم تا به شلوغیای جاده برخورد نکنیم...

همه کاراروو راستوریس کردیم برای جوجه هم صندلی ماشین خریدیم تا راحت باشه تو ماشین چشمک

 

مقصد اولیمون تهران بود بعدشم شمال...

اینم سفرمون همراه با جیگر خانوم  به روایت عکساش زبان

 

آوینا خانوم خوشحالو سرحال در مسیر راه

 

 

تهران پارک جنگلی چیتگر

اینم خانوم باجی جون

 

 

 

دریاچه...

 

 

 

 دیدار با دوست گلم ماهم مهربوووونم الی جونمممم همراه با گلپسره عسلشمحبت

 

 

 

 

عروسکمممم که تاتی تاتی میکردییییی

 

 

چالوسسسس.کنار دریا انقدر باد بود که مجبور بودیم جوجورو کلی بپوشونیم!

 

 

عشقای منننننن بوسبوسبوس

 

 

تله کابین نمک آبرود رو هم اینبار با آویناگلی تجربه کردیم خوب بود خوش  گذشتتتت.تازمانی که اون بالا بودیم کلیییی ذوق زد عسله مامان.بعدشم زیاد نموندیم یه چای و کمی تنقلات خوردیم و زودی برگشتیم.میترسیدیم خانوم خانوما سرما بخورن خندونک

 

 

 

 

جنگل دوهزار نزدیک رامسر

 

 

آخه این بالا بالاها هم مطالعهههههه خنده

 

 

قربونت بشم من 

 

سفرمون هفت روزه بود.درکل خیلی خوش گذشت.اما سختیای خودش رو هم داشتتتت.مخصوصا که آوینا خانوم وابسته به می می هستن حسابیییی.شبهاهم تهران خوب لالامیکرد خوشکل خانوم ولی شمال نه.وجود مامانی و خاله جونو پدرجون و بابا هم کلی کمک حال من بوووود.مخصوصا مهدیار که عشقه آویناسسسسس و درمواقع خاص به کمک میومدددد خندونکچشمک

امیدوارم بتونیم امسال سفرای دیگه ای هم دسته جمعی برییییییم و خوش بگذرووونیم

 

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 ] [ 16:17 ] [ زی زی ] [ ]
تولد یکسالگی عشقولک مامان و بابا

نفسممممم تولدت مبارککککککک

 

تولد عروسک جون رو چندروزی زودتر گرفتیم که روز تعطیل باشه تا مامانی اینا راحت بتونن بیان...

جمعه 9 اسفند ماااااه

همه کارارو ردیف کرده بودیم با کمک خاله جونو مامانی و بابا جووون.یکمی هم تم تولد آماده کرده بودم...تم کفشدوزکی که عاششقشمممممم.ولی نه کامل درحد میز شام زبان

مهمونا هم خیلی محدود بودن.ایشالا سالهای آینده مفصلتر برگزار میکنیم...

درکل خیلییییی خوش گذشت .ولی متاسفانه جوجو خانوم زیاد موقع عکسا همکاری نکرددددد.عکسا کاملا گویاسسس چشمک

 

بریم سراغ عکسای تولدددددد

 

 خانوم خانوما عکس تکی با کیکش نداره...و مامانش هم عکس باحجاب ندارهههههههه

و مجبورم کات کنم عکسارو تاجایی ک نی نی وبلاگ اجازه میده....

از ظاهر کیک هم راضی نبودم انقدررررر که تاکید کردم روش تزین بشه پررنگگگ...توعکسا بیشتر سفیده و اصلا کیک مشخص نیس.ولی طمعش که عالیییی بوددد ایشالا سالای بعد با کیکای خوشگلترررررزبان

تو آرشیو عکسای جوجو پراز عکسهههههنیشخند

اول یکمی از تزیینات چشمک

 

قسمتی از تمهای آماده شده توسط مامان بوس

 

 

اولین لباس نوزادیهای آوینا خانوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آوینا در حال گریه و ناله برای فرار کردننننن

 

 

 

دوتا عشقای من درحال فوت کردن شمع!!

 

 

 آوینا و مهدیار جووون

 

 

 

 

آوینا و خاله جونشششششقلب

 

 

 

 

گیفت برای مهمونای عزیزمون

 

 

 

برگه های یادگاری

 

 

میز شام هم شامل الویه .حلیم بادمجون.رولت مرغ و کالباس بود بهمراه دسرها

خواهره گلم عاشقشمممممم که کلی از زحمتای شامو بعهده گرفت و عالی هم شد قلب

 

 

 

 

 

 دست همه مهمونای گلمون هم درد نکنه که حسابی شرمنده کردنماچماچ

باباجون هم حسابی منو سورپرایز کرد و به من و مامانه گلم سکه هدیه داد.دستش طلا

باورم نمیشه دختر کوچولومون یکساله شده.انگار اون چندماهه اول خییییییلی این روزها واسم دست نیافتنی بود .اما الان به همه ارزوهام یکی یکی دارم میرسم و خدارو شکررررر میکنمممم

عشق مامان و بابا ایشالا همیششششششه تنت سالم باشه و لبت خندون 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 ] [ 15:46 ] [ زی زی ] [ ]
آتلیه یکسالگییییی

15 اسفند آوینا جون و پسرخالش رو بردیم آتلیه نیکا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشقولککککککککک نفسممممم

تو ماهی منی



[موضوع : ]
[ دوشنبه 25 فروردين 1393 ] [ 10:48 ] [ زی زی ] [ ]
یه عالمه عکسسسس از نه ماهگی تا دوازده ماهگی عسل خانوم

 

بافتنی کاره دست مامان عینک

 

 

 

 

 

 بافتنی مامانیییییی

 

 

 

ااالوووووو

 

 

 

ددد رفتن آوییییینا

 

 

 

 

اینجا یه مدتی لونه آوینا بوووود!!!

 

 

 

ورژن جدید لالا کردن

 

 

 

 

 

 

 

آوینا تا سفره میبینه میپره روش

 

 

 

دانشمنده مامان

 

 

 

 

 

 تو حرم هم مطالعهههههه --- دومین حرم رفتنه آوینا

 

 

 

آوینا شکلاتییییی

 

 

 

 

یلدا 92

 

 

 

قربون اون موهات بشم من

 

 

 

 

 

 

خوشتپپپپپپ عاشقتمممممممم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 یاعلیییییییییی

 

 

 

اینم پسرخاله آوینا که عاشق آویناس ....منم عاشق مهدیارممممممم قلب

با وسایلای آوینا که جامونده اینجوری عکس گرفته مهربونه منننننن

 

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 17 فروردين 1393 ] [ 12:46 ] [ زی زی ] [ ]
قند عسل مامان از هشت ماهگی تاااااا یکسالگی

سلااااام عشق کوچولوی من.خوبی عشقمممممم؟؟قلب

بالاخره اومدم....باز با دست پراومدممممم.کلی باید واست بنویسمو عکس بذارم.همه ی این 4ماه که نبودم رو جبران میکنمممم.قول قول قول  نیشخندزبان

 

بطورکلی میخام یه سری ازکارا و شیرینکاریهای جوجه کوشولو رو از نه تا دوازده ماهگیش بنویسمممممم

 

عشق مامان از 8.5 ماهگی شروع کرد به چاردستوپا رفتنننن.خیلیییی هم تندو سریع!

 

 

آوینا خانوم تا یه آهنگ میشنوه تمام بدنشو تکون تکون میده و کلی نای نای میکنه و دستای خوشگلشو میچرخونههههه  و میگه نانانا قرتی خانوم!

 

موبایل و گوشی تلفنو خیلی خوشگل زیر گوشش میذاره و آل آل میگه اونم با کلیییییی نازززز و ادا و کله کج!

 

دیگه خیلیییی خوشگل دالی بازی یاد گرفته فسقلی.پشت سرمون قایم میشه و یهو میاد جلو و میگه داییییییی.گاهی هم دستای تپلیشو میذاره روو صورتشو برمیداره و کلیییی ذوق میکنه و میخندههه.ماهم عاشق دالی بازیاش هستیممممم

 

وقتی باباجون ظهرا ازسر کار میادخونه آوینا دین و ایمونو همرووو میبازه و پرواز میکنه بطرف بابا!سریع هم باید بغل بشههههه وگرنه شاکی میشه!وقتی توبغل باباس دیگه عشق میکنههههه

 

آویناخانوم عاشققققق مطالعس!خیلییی باحال کتاباشو ورق میزنه و راجبشون به زبون خودش حرف میزنهههه.کلی هم از کتابای جدید استقبال میکنه.مخصوصاااا کتابای مربوط به بقیه جالبترن واسش!

 

دخترگلم همچنان عاشق حمام کردنه و حسابی کیف میکنه.فقط موقع آب ریختن روی سرش اذیت میشه ودوس نداره اینکارو!

 

ملوسک خانوم بعضی شبا خیییییلی بیدارمیشه ازخواب و فقط هم با می می خوردن دوباره میخوابه!وواقعا مامان بعضی شبا واقعا نایی واسش نمیمونهههه.نمیدونم دلیلش هم چیه فک میکنم بیشتر واسه دندونای خوشگلش اذیت هست.صب هم که کله سحررر بیداره وروجکککک یا 7.5 یا 8 .خیلی به مامان لطف کنه فسقلی میشه 8.5!!!

 

 

الان آوینا شیر که بخواد میاد و میگه می می می.عاشق این می می شناسیش هستمممممم.هههههههههههه

 

 

آوینا بعد ازیکسالگی صدای ببعی و هاپو و پیشی و کلاغ و جوجو رو خیلی زود  یاد گرفتتتتتت.آخه من قربونه  صدای نازت با اون اداهاتتتتت شیرین عسللللل

 

 

دخترخوشگلم دیگه راحت پیش مامانی اعظم میمونه.دیگه خانوم شده .مخصوصا وقتی مهدی یار جون پیشش باشه خیلی حال میکنه.رکوردش تا 3ساعت بوده که بدون مامان جایی باشه!

 

 

آوینا بلا از نه ماهگی دستشو بجایی میگرفت و می ایستاد و ازمبل و کنار دیوار میگرفت و راه میرفتتتت.بعد کم کم خانوم طلا تونست واسه چندثانیه بی کمک وایسته!که منو بابا کلییییی عشق میکردیم که خوده جوجه میتونه وایسته.این وایستادن ها تو یازده ماهگی خیلی تایمش بیشتر شددددد...و درآخر هم 3روز مونده بود به تولد یکسالگی خوشگله مامان راه رفتتتتت.تاتی تاتی

دقیقا 12.10 شبببببب تاریخ 11اسفنددد آوینا به عشق موز!!! تاتی تاتی کرررد!همون اول خوشگلکم 5قدم راه رفت و هرروز بیشتروبیشترررررر

شکلاته مننننن عاشق اون راه رفتنممممممم.همیشه آرزو داشتم راه برییییی.خدایا شکرتتتتتتت

 

 

 الان که دارم مینویسم عشق مامان 6تا مروارید داره توو دهنن خوشگلشششش.واسه این مرواریدا هم کمی داغ میشه بدنش.کم اشتها و شب بیداریهای زیادییییی داره

اینم تاریخ نیش زدن مرواریدای آوینا خانوممممم

پایین 14 آبان             پایین 28 آبان 

بالا  10 آذر               بالا  25 آذر

بالا سمت راست    20 اسفند

پایین سمت چپ    11 فروردین

 

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 14 فروردين 1393 ] [ 15:37 ] [ زی زی ] [ ]
این روزهای آویناجون...

 

 اولین محرم خانوم خانومااااااا

 

 

 آوینا و باباجون درحال نظارت بر دیگ شله!نیشخند

طبق هرسال روز تاسوعا خونه بابابزرگ من..

 بقول عمه الهام شله امسال از هرسال خوشمزه تر بووود چون فسقلی رفته بود نظارت!

 

 

اولین باری ک بابا دخملی رو روی دوشش گذاشت و دورتادوره خونه چرخوندددد.عزیزم انقدر ذوق زدی که خدا میدونههههه.تمام موهایه باباجونو کشیدی چشمک

 

 

 

روزنامه خوندنه آوینایی!

 

 

 

اولین شلوار جین جوجه طلا

اولین باری که پوشیدی بری ددر ماچ

 

 

یه فرشته لالا کرده  قلب

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 18 اسفند 1392 ] [ 12:51 ] [ زی زی ] [ ]
کارهای جدید آوینا در شش و هفت ماهگی...

عزیزه دلم اومدم تا یکسری از کارهاتو که اینروزا انجام میدی بنویسم البته بعضیاش قدیمی هستن و الان یکجا واست مینویسم خوشگلکمممممم قلب

 

 

 

  • عروسک کوچولو الان یکماه بیشتر هست که کامل میتونه بدون کمک بشینه.خیلی هم بانمک میشینه ومثل فندق میره تووزمین!نشسته بازی میکنه وتازگیها هم نشسته میتونه سوپشو بخوره.در حالت نشسته انقدرررر خودشو به جلوخم میکنه تا به هدفش برسه مخصوصا اگه هدفش سفره باشه کلی کش میادنیشخند
  • نزدیک به یکماهم میشه که دس دسی میکنه عسل خانووووم.انقدر هم بادقت اینکارو انجام میده که میخوام قورتش بدم.دقیق دستایه تپلشو روو هم تنظیم میکنه و محکم دستمیزنه.دست زدنش صدا هم داره.گاهی وقتا منو بابا شروع میکنیم به دست زدن آوینا خانوم هم تندتند مارو همراهی میکنه.قربون دختره باهوشم بشم ک انقد زود دس دسی یاد گرفته.بعضی وقتا که ذوق میزنه دخترم زودم دس دسی رو اجرا میکنه برامون


  • از هنرای دیگه جوجه کوچولو تقلید صداست!!تا بهش میگیم آوینا حححخخخخ زود ادامونو در میارههههه.یا با لبمون صدای پورت کردن در میاریم سریع تقلید میکنه عزیزم.یکسری صداهای دیگم یاد گرفته که اگه بهش بگیم و روو مودش باشه زودی واسمون انجام میده و خییییلی هم بانمک میشه.د د د هم میگیم بهش تقلید میکنه همینطور ی ی ی زبان
  • خوشگل خانوم یکهفته ای میشه که با رورؤکش خونه گردی میکنه روو پارکتا.خیلی با قدرت پا میزنه و جابجا میشه .عاشق گوشه ها هم هستش که بره اونجا و دستشو بزنه به دیوار یا هرچیزی که کنار قرار گرفته


  • خانوم خانوما از دوماهگی توو تخت پارکش شبا لالا میکنه.ولی بعضی شبها که یه جورایی قاط میزنه!!!مثلا خیلی بیتابی میکنه و مرتب واسه شیرخوردن بیدار میشه یا اینکه نق میزنه من میارمش روو تخت پیشه خودم و باباجونه طفلک مجبوره توو پذیرایی بخوابه!!در هفته  دو شبی حتما این برنامه رو داریم ابرو
  • ورووجک خانوم مثل ساعت دوره خودش میچرخه و فیگور چهاردستوپا رو میگیره واسه ما فقط گاهی هم میتونه دنده عقب بره.ولی ازسینه خیز هم همچنان خبری نیسسسست!غلت هم نمیزنه خانوووم!

  • الان دیگه خیلی مهربونتر شده از قبل و تا نگاهش میکنیم منو باباجون حتما لبخند تحویلمون میده.و گاهی هم ذوق با جیییغ.وقتی میخنده یاد گرفته خودشو مووش میکنه و چشاشو ریز میکنه و میگه مممممماچ
  • وقتی جلوش میریم دستاشو بالااااا میگیره که یعنی بغل.البته اینکارو فقط واسه مامانو بابا انجام میده خانوم طلا!وقتی بغل کسی هست و برم جلوش خودشو محکم میندازه توو بغلم.واقعاکیف میکنمممممم

  • خیلی وروجکو شیطون شده توو حموم .و کلی آب بازی میکنه و عاشق حموم کردنهههه.وقتی هم میاد بیرون از حموم موقع سشوار کردنه مووهاش انقدر ذوق میزنه و دستشو به تخت میکوبه که نمیتونم مهارش کنم!!!
  • وقتی روبروش باشیم یا هرجایی که ببینتمون دستاشو به سمتمون دراز میکنه انگار میخواد مارو بگیره.اسباب بازی هم دستش باشه میاره بالا و بهمون نشون میده

  • حتی ثانیه ای دلش نمیخواد من از نظرش پنهون باشم!فقط دوس داره  پیشش باشمو باهاش بازی کنم.جایی هم که میریم فقط چشماش دنبال منو باباجونشههههه
  • ازینکه کلاه سرش کنم یا کسی دست توو موهاش بکنه خییییلی ناراحت میشه و جیغو داد براه میندازه!

  • عاشق اینه که جوراباش یا کفشاشو بخوره یا اینکه از پاش درشون بیارههههه
  • هنوزم که هنوزه انگشتایه پاش خیلی خوشمزس و خوشش میاد که بخورتشوننیشخند

  • آینه خیلی دوست داره و تا میبرمش جلوش کلی میخنده واسمو دس دسی میکنه
  • عزیزم پرت کردنه اسباب بازیاشو یاد گرفته و توو رورؤکش یا صندلی غذاش باشه بعد از یکمی بازی پرتشون میکنه پایین و دستشو درااااز میکنه به طرفشونو نگاهشون میکنه اون پایین و غرغر که مامان بیا دوباره بده بهم تا پرتاپشون کنمچشمک

  • ازینکه دستا و پاهاشو بخوریم کلی کیف میکنه و ذوق میزنه و قه قهه
  • وقتی ناخنایه دستاشو میگیرم با دقت تمام نگاه میکنه و هیییچ حرکتی نمیکنه

  • آوینا خانوم همچنان خیلی صداش بلنده و اگه بخواد شروع به گریه کنه همراه با جیغ واویلاس! 
  • عاشقه اینه که بغلش کنیم و جلومون نگهش داریم و راه ببریم و تندتند دستوپا بزنه!انقدر با هیجان خودشو تکون میده که گاهی واقعا آدمو میکشه به سمته جلو!

  • خوشگل خانوم انقدرررر دیگه موهاش بلند شده که حد نداره .خوبیش اینه که فرفریه وگرنه بغل صورتش توو حموم که خیس میشه تا لپاش و نزدیک چونش میرسه!!خیلی بامزس باباجون اجازه نمیده کوتاه کنیم!
  • تقریبا همه غذاهاشو دوست داره ازهمه بیشتر سوپ و حریره رو خوشش میادخوشمزه

  • وقتی بابا ظهرا میاد خونه زود بطرف صدا برمیگرده و کلی ذوق میزنه و میخنده و بلندبلند صدا در میارهههه
حالا چندتا عکس از خانوم خوشگلموووون بدو برو توو ادامه مطلب...
 
  
 

ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ پنجشنبه 30 آبان 1392 ] [ 18:03 ] [ زی زی ] [ ]
آتلیه

عسل خانوم 4 آبان دوباره بردیمت آتلیه.(میلاد)

اینبار خداروشکرررر خیلی بهتر از دفعه قبلی بودی خوشگلکم و همکاری کردی و عکسهاهم خیییلی بهتر شدن ماچ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا بخاطر وجود این فرشته کوچوولو تا آخر عمرررر سپاسگذارتم و شاکر .

خودت حافظو یارو یاورش باش



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 0:14 ] [ زی زی ] [ ]
آوینا خانومه 5ماهه

سلام عروسکم

عزیزدلم بعد از واکسن چهارماهگی دوهفته ای خیلی کم خواب شده بودی وشبها مرتب برای شیربیدارمیشدی ودوباره میخوابیدی و باز بعد از نیم ساعت دوباره بیدار!صبحها هم 8 8.5 بیدار باش میزدی!خمیازه

خیلی خیلی هم شیرین شدی ومنو بابایی روبیشتر از قبل شیفته خودت کردی.باصدای بلند واسمون میخندی وذوق میزنی.گاهی توروروک میذارمت و خیلی خوشت میاد پاهاتواصلا رو زمین نمیذاری وبالا نگه میداریو تکون میدی.تا زمین میذارمت دمر میشی و ناله میکنی که دوباره برت گردونم.هرچیزی که به دستت برسه سریع میذاری تو دهنه خوشگلت.خودتو میلرزونی تا چیزی که بدست آوردیو به دهنت برسونی.تبلیغات شبکه جیمروخیلی دوست داری و گاهی هم میخندیو ذوق میزنی.کلا دوست داری فقط تو بغل منو باباجون باشی و با بقیه غریبگی میکنی.کلا با بقیه زیاد نمیخندی وخیلی سنگین رنگینو باکلاسی فداتشمممممم.کلی سبک سنگین میکنی تا بخندی!واسه همین حتی اگه یک لبخند هم بزنی همه قدر میدوننو کلی قربون صدقت میرن عسلم.دیگه تو ماشین خیلی خوب شدی و آرومتری ولالا میکنی.لثه هات خیلی میخارن و آب دهنتم سرازیره خیلی وقتا.واقعا تحرک زیاده و مرتب و پاهاو دستاتو تکون میدی مخصوصا وقتی هیجانی میشی خیلی بانمکتر میشی.

عاشق وقتی هستم که داری شیر میخوریو تو چشام زل میزنی.گاهی هم که باهات حرف میزنم یا میخندم خوردنو یادت میره و سریع شروع میکنی به خندیدن.منم کلی بوست میکنمو میلیسمت عزیزدلم.وقتی باباجون از سره کارمیاد و صدات میزنه زود دنبال صدا میگردی و وقتی بابارومیبینی ذوق میزنی و میخندیو خجالت میکشی.باباجون هم همه خستگیاشو فراموش میکنه و قربون صدقت میره!گاهی هم کلا ازمن یادش میره خخخخخ!

الان خوابت با شیرخوردنه!معمولا شیر میخوری و لالا میکنی.روزها همش دلت میخواد من پیشت باشمو باهات بازی کنم.تا ازکنارت میرم شاکی میشی!منم سعی میکنم دریغ نکنم وحسابی ناز میخرم!

 

عکسهای نازگلکمون در5 ماهگی

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 1:13 ] [ زی زی ] [ ]
آوینا جوووون مرواریدت مبارک

دختر دارم یه دونه      قشنگ و مهربونه  

 

توی دهانه بچه ام     یه گل زده جوونه

 

گل نگو مرواریده      مثل طلا سفیده

 

هوررررااااااا آخ جوووون مامانی بالاخره دندون دارررر شدی!خیلی خوشحالم عزیزه دلم...

سه شنبه 14 آبان موقع صبحونه(حریره) متوجه یه صدای تیک تیک شدم.قاشق میخورد به اون دندونه کوشولوت که نیش زده بوووود.باورم نمیشد خوشگل خانووووم دندون دار شده!!!چندباری که امتحان کردم دوباره صدای گوش نواز میومد.به زحمت نگاه کردم دیدم یه مروارید برق میزنههههه.انقدر خوشحال شدم که کلی بوست کردم گل نازممممم.شماهم کلی واسم خندیدی قلب

بالاخره اونهمه بیقراری و شب بیدارشدنها واسه این دندونه بوووود شیطون خانوم!چشمک

امیدوارم بقیه دندونایه خوشگلت راحت دربیان و خیلی اذیت نشی عزیزممممم

 

این عکس واسه وقتیه ک متوجه دندونه خوشگلت شدممممم

 

 

 

اینم دندون جوجوییت دقیقا 10 روز بعد از نیش زدن ابله

دندون کناری هم امروز فرداس که سروکلش پیدا شه...

 

 

خداجون شکرتتتتتت.همیشه آرزو داشتم دندون دربیارییییی دخترکم ...

 



[موضوع : ]
[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 0:54 ] [ زی زی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد